تقدیم به گل وجودی حضرت عشق...
خدای قرار شبانه ام سلام: گرد گرفته این روزها در و پنجره های تار گرفته ی قرار شبانه... انگار که سالها متروکه ای بیش نبوده... اما نه! متروکه بودنش به کنار، رد پاهای به جا مانده، بوی خوب سادگی های گذشته، هنوز هست... هنوز هست صفا و پاکی آن روزها؛ هنوز تو هستی؛ من هستم؛ فرصت نیز هست، نیست؟؟؟ خدای قرار شبانه ام: امروز می نویسم... تنها برای تویی که بدانی اگر نیستم، همین دل تنها، تنها، دلم به امیدت دلبسته است... خدایا قرار شبانه ی دلم را گرد گرفته تنها حضورت را می خواهد تا جان بگیرد...! تنها تو را... خدایا! تو را غریب دیدم و غریبانه ی غریب شدم تو را بخشنده دیدم و گناهکار شدم تو را وفادار دیدم و بی وفا شدم تو مرا چه دیدی که وفادار ماندی؟! سلام خدا. من خوبم. ولی من خوب نیستم. خانم معلممون گفته بگم خوبم. ولی میدونی خدا دیشب بازم مامانم و بابام دعواشون شد. خیلی دعواشون شد. من خیلی ترسیدم. مامانم واقعا قهر کرد رفت خونه بابا بزرگ. به بابا گفت میای و تکلیف منو روشن می کنی. خب خدا من چیکار کنم؟ عمه میگه بابات مامانتو طلاق میده و یه مامان خوب برات میاره. ولی خدا من مامان خودمو میخوام. امیر محمد دیشب خیلی گریه می کرد. تا صبح نخوابید. منم کنار تختش نشستم و گریه کردم. امیر رو که میشناسی خدا. یادته همون داداش کوچولوم که سه سال پیش تو بیمارستان به دنیا اومد. یادت اومد؟ خدا، خانم معلممون میگه اگه به "شما" بگیم "تو" ناراحت نمیشی. راست میگه؟ میگه تو خیلی مهربونی. حتی از مامان و بابا هم مهربونتری. میگه تو بچه ها رو خیلی دوست داری و به حرفهاشون گوش میدی. خب خدا منم بچه هستم. 11 سالمه. امشب که دارم برات نامه می نویسم فقط میخوام بهت بگم که خیلی دوستت دارم. خانم معلم گفته می تونم برای تو نامه بنویسم و باهات حرف بزنم. خدا تو حرفهای منو می شنوی؟ ولی من که صدای تو رو نمی شنوم. شاید داری یواش حرف میزنی. اونروز که فکر کرده بودم تو خوابی ولی خانم معلم گفت خدا که نمی خوابه. پس اگه بیداری حرفهای منو میشنوی؟ برات نامه نوشتم. کی میخونیش؟ میخونیش حتما؟ پس یه چیز دیگه هم بنویسم. خدا من به تو میگم تو هم به بابا و مامانم بگو که من دوتاشونو دوست دارم. من میخوام هم مامان داشته باشم هم بابا. مثل همه دوستام. مثل آیلار و زهرا و پردیس. اونا هم مامان دارند هم بابا. تازه مامان و باباشونم با هم دعوا نمی کنند. دلم برای خودم و امیر می سوزه. چون دیشب نه من شام خوردم نه امیر. بابا گفت به جهنم که شام نمی خورین. برین تو اتاقتون و بیرون نیاین. خدا به مامان و بابام بگو ولی دعواشون نکن. چون اونوقت مامانم گریه می کنه. منم گریه می کنم. خدا من تو خیلی دوست دارم. به خانم معلممون هم گفتم. خانم معلممون هم خیلی دوست دارم. چون همیشه به حرفهام گوش می ده. وقتی گریه می کنم بغلم می کنه و دعوام نمی کنه. خدا من که گریه می کنم تو ناراحت نشو. دلم برای مامانم تنگ شده. می ترسم بابام یه مامان دیگه بیاره. من یه بار دیگه هم برات نامه می نویسم. ساره ابراهیمی _ کلاس پنجم سلام خدا. من خوبم. تو خوبی؟ نمی دونم چرا یک چند روزی هست که دلم گرفته، دلم می خواد بیام تو آسمون ها پیشت. خدایا تو که به این خوبی هستی، پس چرا بعضی از بنده هات بد هستند و کارهای بد و خطا می کنند؟ خدایا تو خودت خوب می دونی که من با دست های کوچکم برای ظهور امام زمان (عج) دعا می کنم، پس چرا نمی یاد؟ خدا جون من سر نماز که تو را عبادت می کنم و باهات حرف می زنم پس چرا دلم باز هم برات تنگ می شه؟ راستش را بخواهی من می خواهم به خاطر تمام نعمت هایت مثل: پدر و مادر، خوراک، حیوانات و گیاهان تشکر کنم. خدایا من حرف آخرم را می زنم چون شاید بنده ی دیگری با تو کار داشته باشد. حرف آخر من این است: خدا ممنونم. خدا حافظ فاطمه دالوند _ کلاس پنجم نه غذایی دارم، نه پناهی، بی خانمانم، فرزندی ندارم که در خانه منتظرم باشد، اما کسی غنی تر از من نیست، زیرا از عشق و شادی برخوردارم، من خدا را دارم، لطف و عشق "او" مرا لبریز می کند. بیا فقر، بیا درد ! وقتی که خدا شهریار قلب من است، هیچ گزندی به من نمی رسد... خداندا! مبادا هیچ گاه که در برابر تو کوتاهی کنم. محبوبم! اگر برای آن به سوی تو می آیم که مرا از شعله های دوزخ نجات بخشی، بگذار که درآنجا بسوزم... و اگر برای آن به سوی تو می آیم که لذت بهشت را به من بخشی، بگذار که درهای بهشت به رویم بسته شود. اما اگر برای خاطر تو به سویت می آیم، محبوبم! مرا از خویش مران! متبرکم کن، تا در کنار زیبایی جاودانه ات تا ابد لانه کنم. خدایا ! به تو محتاجم. به هیچ چیز دیگری نیاز ندارم، نه لذت، نه جاه و نه قدرت! من تو رو می خواهم، فقط تو را ! "لحظه ی صفر عاشقی، سه صلوات برای سلامتی آقا امام زمان(ع)" "ای تک ستاره ی بهشت، ما دلمان را برای آمدنت نذر کرده ایم، حسرت به دلمان نگذار" این متن انتخابی پلاکارد جشن نیمه شعبان امسالمونه واسه سر در خیابون... سر در کوچه هم یه پلاکارد دیگه هست با این عنوان: "مهدی جان، وقتی برای بدرقه ی عشق میروی،از کوچه های خسته ی ما هم عبور کن" امسال چهارمین ساله که با بچه های کوچه نیمه شعبان رو جشن میگیریم... خیلی خوش میگذره...حال و هوای خاصی داره... هر سال با کمک همدیگه چلچله میسازیم،اسپند دود میکنیمو واسه سلامتی آقا شربت و شیرینی میدیم... تا شاید یه روزی بیاد...شاید... خدا را شکر که لباسهایم کمی برایم تنگ شده اند، این یعنی غذای کافی برای خوردن دارم... خدا را شکر که در پایان روز از خستگی از پا می افتم، این یعنی توان سخت کار کردن را دارم... خدا را شکر که در مکانی دور، جای پارک پیدا کرده ام، این یعنی هم توان راه رفتن دارم و هم اتومبیلی برای سوار شدن... خدا را شکر که سرو صدای همسایه هارا می شنوم، این یعنی میتوانم بشنوم... خدارا شکر که هرروز باید با زنگ ساعت بیدار شوم، این یعنی من هنوز زنده ام... خدا را شکر که من گاهی اوقات بیمار می شوم، این یعنی به یاد آورم که اغلب اوقات سالم هستم... شاید مرا دیگر نشناسی شاید مرا به یاد نیاوری اما من تو را خوب میشناسم ما همسایه ی شما بودیم و شما همسایه ی ما همه مان همسایه ی خدا خوب یادم هست که آن روزها عاشق آفتاب بودی توی دستت همیشه قاچی از خورشید بود نور از لای انگشتان نازکت میچکید راه که می رفتی ردی از روشنی روی کهکشان می ماند اما همیشه خواب زمین را میدیدی دلت می خواست به دنیا بیایی و همیشه این را به خدا می گفتی و آنقدر گفتی و گفتی تا خدایت به دنیا آورد تو اسم مرا از یاد بردی و من اسم تو را دوست من هم بازی بهشتی ام نمی دانی چقدر دلم برایت تنگ شده است هنوز آخرین جمله ی خدا توی گوشم زنگ می زند "از قلب کوچک تو تا من یک راه مستقیم است اگر گم شدی از این راه بیا" میلاد مولود کعبه حضرت علی (ع) و روز پدر رو به پدر عزیزم و همه ی پدرای عزیز تبریک میگم... سحر فردا مراسم اعتکاف شروع میشه... منم اگه خدا بخواد امسال جزء معتکفین هستم... قرار نبود برم اعتکاف ولی یه توفیق اجباری نصیبم شد... خدا می خواد به زور آدمم کنه... امیدوارم لایق این آدم شدن باشم... همه تونو دعا میکنم... واسم خیلی خیلی دعا کنید... اگه زنده موندم 3 روز دیگه برمیگردم پیشتون... اگرم نه که همگی حلالم کنید... دوستدار همیشگی تون:سارا از قرار شبانه جوونا آقا بشید زنده کنید رسم جوون مردی رو امشب یتیما منتظرن زنده کنید شیوه ی شب گردی رو امشب حیدر کرار نی ام خانه نشینم ولی جان به فدای جگر سوخته ات یا علی تو کوچه های دل من اسم قشنگ علیه قافیه ی تنگ دلم از دل تنگ علیه عبادت علی مگه میتونه غیر از این باشه باید مث علی بشه هرکی که اهل دین باشه فردا اگه مهدی بیاد دردا رو درمون میکنه آسمون شهرمونو ستاره بارون میکنه چشماتو واکن آقاجون بالای خسته مو ببین منو نگا کن آقاجون دل شکسته مو ببین میشه یکبار دیگه سر بزنه به خونه ی ما بگیره نشونی از غربت بی نشونه ی ما سلام به همه ی دوستای خوبم: بعد از یه مدت باز واسه دید و بازدید و آپ وبلاگم اومدم... مشغول درس بودم و امتحانات... در حال حاضر هم مشغول کلاس تابستونه و ترم تابستونه که به زودی شروع میشه... دیگه کم کم باید بار و بندیلمو جمع کنم از اینترنت و قرارشیانه واسه همیشه برم... دیگه کم کم آخرین پستای قرار شبانه رو تایپ میکنم... البته دو سه ماهی هستم تا آخرای شهریور... سعی میکنم تو این مدت زود به زود بیام... بی خیال، واسه خداحافظی وقت زیاده... فعلا که هستم در کنارتون... این شعرو هم داشته باشید تا پست جدید بعدی که به زودی میزنم ؛-) ای خدا غصه نخور از تو فراری نشدم بعد از آن حادثه در کفر تو جاری نشدم با وجودیکه به حکم تو دلم زخمی شد شاکی از آنکه مرا دوست نداری نشدم ابر را چوب همین سادگی اش ویران کرد من که ویرانتر از آن ابر بهاری نشدم ای خدا غصه نخور باز همین می مانم من زمین خورده این ضربه کاری نشدم هرکسی خواست تو رااز من جدا سازد دید هر چه کردی تو به من از تو فراری نشدم .jpg)

نامه ساره
نامه فاطمه

![]()
![]()
![]()





